که سهم من بشود ؛ یک نگاه سرسری ات

امروز یه اتفاق جالب افتاد.

یه مشتری که از روزی که اومدم این شعبه

کارش رو من انجام میدم

و روزای آخری هستش که اینجا هستش

بعد از اینکه کارش رو انجام دادم

چند دقیقه ای نشست و درد و دل کرد

و گفت که داره از کرمانشاه میره.

ایستاد ;

و یه احترام نظامی برام گذاشت !

همه ی مشتریا و همکارا متعجب شدن.

خواست بره ،

گفت هیچوقت فراموشت نمی کنم.

نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن 1396ساعت 10:00 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)


Design By : Pichak