X
تبلیغات
رایتل

که سهم من بشود ؛ یک نگاه سرسری ات

پاییز جانم، میشه زودتر بیای؟

اصلا بیا پی نامردی ولی بیا!

تو که هستی راحت تر میشه گریه کرد! 

باقیِ فصلا بویی از احساس نبردن. 

همشون ی کیف سامسونت گرفتن دستشون 

خیلی شیک و مجلسی با کت شلوار راه میرن و 

خشک و ربات گونه به کاراشون میرسن. 

ولی تو 

شیش جیب میپوشی! 

گیوه پات میکنی، تسبیح چوبی میندازی گردنت. 

با تو میشه رفت جنگل بین هزار و یک رنگ ، 

هیچو بغل کردو رقصید! 

میشه زیر پل پارک وی ، 

وقتی بارون میاد روی زمین 

چهارزانو نشستو ویالون زدنِ اون دختر شال زرده رو تماشا کردو محوش شد. 

تو که میای به همه چی رنگ و گرما میدی. 

ولی باقیشون اینجوری نیستن. 

باقیشون با پنبه سر میبرن. 

تو زمستون آتیش بپا میکنن، 

تو بهار دفن میکنن و تو تابستون میکُشَن! 

ولی تو فقط عاشق میکنی. 

اگه میکشی هم عاشق میکشی! 

بیا که صدای استاد دوباره متولد بشه! 

بیا که همایون تو تموم کوچه های  شهر فریاد بزنه: 

 مرد داریم تا مرد! 

یکی سر کار، یکی سر بار، 

آهای خبردار یکی سر دار... 

بیا که تَکرارِ واژه ها شکوفا بشه! 

بیا که سهراب برامون قایق بسازه و همه باهم از این شهر بریم. 

بیا که با اومدنت مرجانِ قصه های منم بیاد. 

بیا به امید اینکه ناصر خان هم برگرده... 

بیین پاییز جان، من از همه بیشتر منتظرتم. 

منتظرم تا تکی تموم کوچه های شهرو

بین برگای زرد و قرمزت گز کنم و نفس بکشم. 

منتظرم تا بیای و همه ی این مردمو عاشق کنی... 

بیا!

نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور 1396ساعت 09:51 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)


Design By : Pichak