X
تبلیغات
الی گشت
رایتل

که سهم من بشود ؛ یک نگاه سرسری ات

بی قرار تو ام  و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


دانلودش کنید و لذت ببرید ...


نوشته شده در یکشنبه 4 مهر 1395ساعت 15:37 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

تنها

یک نفر

از تمام جهان کافیست

که ایمان بیاوری

زندگی

ارزش زیستن را

دارد...!


نوشته شده در پنج‌شنبه 1 مهر 1395ساعت 20:23 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

برای تو ،

گفتن دوستت دارم کم است...

تو را باید در آغوش گرفت

و آنقدر بوسید

که دوستت دارم

به خورد لب ها و

گونه ها

و دست هایت برود ......!


نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور 1395ساعت 20:34 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

دلم برایت تنگ شده ...


و گاهی یک شعر بلند

می تواند تنها

چهار کلمه داشته باشد...!

نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور 1395ساعت 18:06 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

فکر میکنم

آسمان دختر است !

چون هر وقت دلش می گیرد

گریه می کند

اگرمرد بود

موهایش 

سفید

می شد ...

نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور 1395ساعت 07:00 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

به هر قیمتى شده،

میخرم

تمامِ شب بخیر هاى به مقصد

 نرسیده ىِ مخابرات را...

نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور 1395ساعت 20:50 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

پاییز که می شود

حرف شال را نمی زنی

تا خیال بافی ام

گردن تو باشد

شانزلیزه را

به رفت و آمد گرفته ای..

و دامنت

بندری به خورد کافه ها می دهد..

با ویولن‌سل‌های بازنشسته

یا لهجه ای که از خرخره بوی غربت می دهد

سرما را بهانه می کنم..

که سرم

شانه های دموکراتت را

ییلاق قشلاق کند.


نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور 1395ساعت 21:21 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

موهایم را

باد

در هم ریخته

دلم را

تو ...

نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور 1395ساعت 18:31 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

دارد پاییز می رسد ،

انار نیستم

که برسم به دست های تو؛

برگم

پُر از اضطرابِ افتادن!


نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور 1395ساعت 21:59 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (3)

بیا اﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﯿﺎﯾﺪ 

ﺗﻮﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﺟﺎ ﺧﻮﺵ ﮐﻨﺪ

 ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺨﻨﺪﺩ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﮑﻨﯿﻢ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ 

ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﻮﯾﻢ

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺷﻮﯾﻢ

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ

ﺩﻭباره ﺑﺒﻮﯾﯿﻢ 

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﻤﺲ ﮐﻨﯿﻢ 

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ

ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ

ﺍﺣﺴﺎﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ

ﻭ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ

نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور 1395ساعت 10:39 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (2)

آغوش واکن... 

محرمیت 

با تو 

لازم نیست!

دل را نمی فهمنـد ،

توضیح الـمسـائل هـا...

نوشته شده در یکشنبه 21 شهریور 1395ساعت 18:56 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

رد که می شدی

قلبم هنوز می تپید ،

من

خوش اقبال ترین نعش روی زمینم ...!


نوشته شده در شنبه 20 شهریور 1395ساعت 21:41 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

من

از دیوانگی خالی

نخواهم بود تا هستم ،

که رویت

میکند هشیار و بویت می کند مستم...



نوشته شده در جمعه 19 شهریور 1395ساعت 20:39 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

من 

میتوانم 

اشتباهی ترین فرد این جهان لعنتی باشم

اگر...

تو در هیچ جای آن

کنار من 

نایستاده باشی...


 -(ع.پ) رهگذر

نوشته شده در جمعه 19 شهریور 1395ساعت 14:10 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

و کویر دشت سبزی بود ...

تا روزی که به باران گفت:

دوستت دارم...


نوشته شده در جمعه 19 شهریور 1395ساعت 00:01 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

تو مثل شهریور هستی

که تا چشم باز و بسته میشود

وقت رفتنت از راه میرسد

که همیشه وقت برای بودنت کم است

برای به آغوش کشیدن و غرق شدن لای موهایت

تو از خانواده ی تابستان هستی

که روز های اول را به گرمی می آیی

و با سردی این خانه را ترک میکنی.

بعد از تو ،

اینجا پر از اشک خواهد شد ،

و خاطراتی که زرد میشود و از دیوار می افتد...

و خانه ای که بدون تو سرد تر و سرد تر میشود...


نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور 1395ساعت 01:20 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

دین من

"لبخند یارم"

 در زمان عاشقیست...!



خاتونم

لبخند که می زنی

سیب گونه ات عجب خوردنی می شود

خودت نمی دانی

اما لبخندت

آدم را 

حوایی می کند !

نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور 1395ساعت 01:18 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (2)

مادر بزرگم آخر همه‌ی تلفن‌هایش 

می‌گفت :

کاری نداشتم که!

زنگ زده بودم صدایتان را بشنوم...

ما هم که جوان و جاهل ،

چه می‌دانستیم صدا با دل ِ آدم چه می‌کند...


نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور 1395ساعت 01:13 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

بی تو شهریورِ من 

نسخه ای از پاییز است.

سی و یک روز 

قرار است که ابری باشم...

نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور 1395ساعت 01:09 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن 

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن 

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن 

با خاطرات خوب من اینگونه ، تا نکن 

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود 

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن 

امشب برای ماندنمان استخاره کن 

اما ، به آیه های بدش اعتنایی نکن ...


نوشته شده در سه‌شنبه 16 شهریور 1395ساعت 14:05 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

فریادهایم
تمام بیهوده بود
صدا
تنها میوه ایست که نمی رسد...
نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور 1395ساعت 20:40 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (2)

هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری

خاطر نرود جایی...

نوشته شده در جمعه 12 شهریور 1395ساعت 22:05 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

سفری در راه است ...

نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور 1395ساعت 12:40 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

کاش نباشی !

و من 

کنار این دیوار های پوسیده 

منتظرت بمانم 

تا اینکه باشی

پشت این پنجره بنشینی

هوایت هوایی ام کند

به کسی که من نیستم فکر بکنی

و من

دق کنم از تنهایی ...


نوشته شده در سه‌شنبه 9 شهریور 1395ساعت 19:24 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (2)

امروز اصلا روز خوبی نبود

دعوای محل کار با یکی از همکارا

و ... 

کلی خسته ام . 


پ . ن :  

چه منگ و مست

چه هراسان

در این ظلمت

پی ات میگردم ...

نوشته شده در سه‌شنبه 9 شهریور 1395ساعت 19:17 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (2)

لب هایت مخدر دارند ! 

می بوسمت

سرگیجه می گیرم !

نمی بوسی مرا

درد می کشم ... 


نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1395ساعت 19:52 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

درد عمیق... 


و چقدر این آهنگ زیباست 


نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1395ساعت 19:51 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

گاهی باید یادمان بیاوریم

قلب

فقط جای یک نفر است

و نه بیشتر.

راست گفته اند :

هر آنکه از دیده برفت ،

از دل هم برفت.

شاید،

گاهی یاد گذشته

فقط یادآور 

دردها و زخم های کهنه ایست

که گاه و بی گاه 

سر باز میکنند ...


ع.پ (رهگذر)

نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1395ساعت 15:11 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

ت پرزەێ نەرمە ۆارانێ

گۆلە زەدەێ وەهارانێ

لە هالم کەێ خەۆەر زانێ

هزاران ژان لە دل دێرم

نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1395ساعت 15:06 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

سالهاست

شهر به شهر

دنبال تو می گردم ...

نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور 1395ساعت 22:33 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور 1395ساعت 22:31 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

و اکنون

من در جایی از جهان ایستاده ام که

بی تو

زمانش 

هیچ نمیگذرد ...


 - ع.پ(رهگذر)

نوشته شده در جمعه 5 شهریور 1395ساعت 21:09 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

امروز برای تعویض کارت ملی اقدام کردم بالاخره.

ساعت ۸ صبح دفتر خدمات ارتباطی بودم.

شلوغ بود

خیلی هم

نوبت که گرفتم

سپهر هم همراهم بود !

آقایی که اونجا بود گفت : حدود ۱  ساعت دیگه نوبتت میشه.

رفتیم شعبه

کمی کمک به همکارا و برگشتن به دفتری که ...

حدود ۲ ساعت معطل شدم.

سپهر هم مدام غرغر میکرد که گرمه ، خوابم میاد و بریم دیگه ...

هرگز و هیچ جا سعی نکردم از موقعیت شغلیم

سواستفاده کنم.

توی مسیر شعبه داشتم به این فکر میکردم که

خدارو شکر خیلی با ادارات دیگه در ارتباط نیستم

والا ...

انصافا هیچ اداره و ارگانی مثل بانک ها کار مشتری

رو راه نمی اندازن

ولی بعضی ها کم لطف هستن نسبت به بانکی ها...

بعضی ها برای یه امضای ساده

چند روز آدم رو میارن و می برن

دیدم که میگم ها.

داشتم فکر میکردم چه خوب بود منم مثل اونها ...

که دیدم نه !

واقعا من نمیتونم اونطور باشم

وجدانم هرگز اجازه نمیده اونطوری باشم.

برای چند تا از همکارا هم که گفتم

تایید کردن.

این نوشته در مقام دفاع و یا نفی زحمات کسی نیست

فقط 

روزنوشت و برداشت های شخصی من هستش.

نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور 1395ساعت 22:51 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (2)

مگر چندبار به دنیا آمده ایم

که

اینهمه می میریم ! 

نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور 1395ساعت 22:27 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

میخوام گاهی هم از خودم و اتفاقات روزانه ام بنویسم براتون 

دیروز ساعت شش و پنجه دقیقه صبح 

هنگامی که داشتم میومدم سرکار خواستم یه نون بربری بخرم

نفر اول بودم توی صف

یه خانومی بعد از من بود

همینطور که سرم رو به سمت خیابون چرخوندم دیدم ماشین 

اون خانوم داره حرکت میکنه (ترمز دستی رو نکشیده بود).

بهش گفتم خانوم ماشینتون ...

تا به خودش اومد درب سمت شاگرد رو باز کردم و ترمز رو کشیدم

چون با عجله اتفاق افتاد

بالای در به صورتم خورد و جاش موند

کلی ابراز ناراحتی کرد و تشکر ...

تا عصر ...

عصر هم توی مطب پزشک به خاطر مریضی سپهر

یه خانومی با بچه ای هفت هشت ماهه روبروی من نشسته بود 

صورت بچه به حدی جذاب و خنده دار بود که نگو

یه لحظه که سرم رو بالا آوردم ...

نگاهم با نگاه بچه گره خورد

و این شروع یه ماجرای خنده دار برای حدود پنج دقیقه بود

کل آدم هایی که توی اون مطب بودن

روحیه گرفتن و شاد شدن

من برای بچه شکلک درمیاوردم و اونم طوری میخندید که ...



نوشته شده در پنج‌شنبه 28 مرداد 1395ساعت 10:32 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (4)

چون چهره ی صبح ، شادمان باش ...


نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد 1395ساعت 08:00 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

رو به رویم نصف رویت را بپوشان بعد از این 

ماه کامل ، میکند دیوانه را ، دیوانه تر  ...


نوشته شده در شنبه 23 مرداد 1395ساعت 15:17 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

بی نگاهت جان من آغاز می ریزد به هم 
حکم بال و پر زدن , پرواز می ریزد به هم
منطق چشمان تو بغض ارسطو را شکست
خنده ای ممتد کنی ایجاز می ریزد به هم
می کنی جنجال با ناز صدایت نارنین 
حس ناب ایرج و آواز می ریزد به هم 
با نگاهت وسعت تاریخ حیران می شود 
وزن شعر خواجه ی شیراز می ریزد به هم 
تا صدایم می کنی از ترس می پیچم به خود 
رشته کوه اعظم قفقاز می ریزد به هم
تا هوایی می شوی زنجان دگرگون می شود
گردوخاکی می کنی اهواز می ریزد به هم 



نوشته شده در شنبه 23 مرداد 1395ساعت 15:16 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

من و تو 

رود شدیم و جدا شدیم از هم

من و تو

کوه شدیم و نمی رسیم به هم 


نوشته شده در شنبه 23 مرداد 1395ساعت 15:04 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

من

امروز با تمام دنیا 

قهرم ! 

اما ...

تو که صدایم کنی 

بر میگردم ! 


نوشته شده در شنبه 23 مرداد 1395ساعت 14:55 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

گفتی از باران بسازم دفتری

اینکه من را تا کجاها می بری

چشم های تو ، خدای حرف های تازه اند

کفر را ، با واژه های دلبری خواهم نوشت

درمیان دست های کوچکم ، جای تو نیست 

من تمامت را  ، " برای دیگری خواهم نوشت "


نوشته شده در پنج‌شنبه 21 مرداد 1395ساعت 09:17 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (2)

تــاراج


این آهنگ رو تقدیم میکنم

بابت چند روز غیبتی که داشتم.


نوشته شده در سه‌شنبه 19 مرداد 1395ساعت 18:09 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (3)

همه چیز بستگی به هوای دلت دارد

حال دلت که خوب باشد همه دنیا به نظرت زیباست

آدم‌ها همه شان دوست داشتنی اند

وهمه را می توانی ببخشی حتی

چراغ قرمز برایت مکثی دوست داشتنی می شود

که... لحظه‌ای پا را از روی پدال برداری

و بتوانی فکرکنی به چیزهایی که دوست داری!

حال دلت که خوب باشد

حتی می شوی همبازی بچه ها

برای عزیزانت وقت می گذاری

و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است!!

وچقدر لذت دارد که آدم

حال دلش خوب باشد.

حال دلتان خوش ...


نوشته شده در سه‌شنبه 19 مرداد 1395ساعت 14:05 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

روزی که از دنیا 

هیچ توقعی نداشته باشی

دیگر 

برایت ناکامی وجود نخواهد داشت.

نوشته شده در سه‌شنبه 19 مرداد 1395ساعت 13:43 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

بشتاب دلم بر او ، همچو پلنگی

کمیاب بود عشوه ی آهوی قشنگی

روبه سفتان ، در دل او جای ندارند

بشتاب و بخوان نغمه ی عشاق ، به چنگی ...


نوشته شده در سه‌شنبه 12 مرداد 1395ساعت 23:42 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

نزدیکم به تو 

مانند

اسفند به فروردین

دوری از من 

مانند 

فروردین تا اسفند

نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد 1395ساعت 21:30 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

هزار کاکلی شاد 

در چشمان توست 

هزار قناری خاموش 

در گلوی من 

عشق را ای کاش 

زبان سخن بود ...


نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد 1395ساعت 22:52 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

راز این سکوت را نفهمیدی هنوز ؟

راز این همه خاموشی شبانه روز ...

 

نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد 1395ساعت 12:23 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (1)

نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد 1395ساعت 12:20 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (0)

پا به پا کردم و

جان کندم و 

گفتم آخر ...

دوستت دارم .

و تو

گفتی که :

نظر لطف شماست ... !

نوشته شده در شنبه 9 مرداد 1395ساعت 09:40 توسط ع.پ (رهگذر) نظرات (2)

  1    2    3    4    5    ...    22  >>

Design By : Pichak